ریسک و شکست – به شکل دیگری به ماجرا نگاه کنید

اجازه دهید داستانی را برای شما تعریف کنم که ممکن است برای شما نیز آشنا باشد.

زمانی که من ۱۴ ساله بودم، می توانستم دبیرستانی که می خواستم بروم را انتخاب کنم. من در شهر کوچکی نزدیک پایتخت زندگی می کردم اما می توانستم در هر مدرسه ای در خود پایتخت ثبت نام کنم. من بدون درنظر گرفتن سایر گزینه ها مدرسه ای در کنار جاده ای که در آن زمان زندگی می کردم را انتخاب کردم. مدرسه ای مناسب و معقول ، نیازی به طی کردن مسافت طولانی نبود و من از قبل بیشتر افرادی که به آنجا می رفتند را می شناختم. من این ها را جزو فواید آن درنظر گرفته بودم اما در اولین سال حضورم فهمیدم که انتخاب اشتباهی کرده ام. منظورم این است که آن جا چیزی بیشتر از یک مدرسه مناسب و معقول نبود، نیازی به طی کردن مسافت زیادی نبود و از قبل بیشتر افراد آنجا را می شناختم. هیچ چیز جدید یا جالبی در آن وجود نداشت. هیچ امکانی برایم وجود نداشت که بتوانم به عنوان یک فرد رشد کنم یا به طرز چشمگیری پیشرفت کنم.

 

*چرا باید چنین اشتباهی می کردم!؟

سال بعد خودم را به مدرسه ای در پایتخت منتقل کردم. مدرسه جدید من مطلوبتر بود، اما دورتر و من وقتی وارد آن شدم کسی را نمی شناختم. نمراتم سقوط کرد و معلمان من را دوست نداشتند، بعلاوه جزء معدود افرادی بودم که خارج از شهر زندگی میکرد.

در ابتدا، این چیزها خیلی مهم به نظر نمی رسید. اما خب می دانید، فقط زندگی مرا سخت تر می کرد. با گذشت زمان فهمیدم که این چالش ها –(فاصله، دشواری، سردرگمی )در واقع فواید آن بودند.

درست است که در زادگاهم چهره ای آشنا داشتم. نیازی به دوستی جدید یا تحت تأثیر قرار دادن معلمان نبود اما در مدرسه جدید، من مجبور شدم همه چیز را دوباره شروع کنم. رسیدن نمرات خوب به دو برابر تلاش نیاز داشت. آشنایی با افراد دیگر نیاز به گشوده بودن و اجتماعی شدن داشت.

من به جای اینکه قدیمی آنجا باشم ، جدیدالورودی بودم که یک بار دیگر به سمت گرگها پرتاب شده است. در مقایسه، ممکن است این یک انتخاب بد به نظر برسد، اما با نگاه به گذشته، این یکی از بهترین تصمیماتی بود که تاکنون گرفته ام.

 

آیا شما شکست خورده اید یا به چند دست انداز ساده برخورد کرده اید؟

بزرگترین ترس در ارتباط با هر گونه خطر، تصور عدم موفقیت است.

احتمال از دست دادن پول، تحقیر شدن یا انتخاب نادرست از این دست تصورات هستند که وقتی به آنها فکر میکنیم بلافاصله میگوییم: «بله، مطمئنا همین اتفاق خواهد افتاد؛ من ترجیح می دهم همینجا سر جایم بمانم و کوچک ترین حرکتی نکنم»

 

چه می شود اگر همیشه می توانستید خطر کنید، اما هرگز شکست نخورید؟

تمام آن کارهایی که از انجام آنها می ترسید را تصور کنید. تصور کنید که هر بار که می خواستید به دنبال چیزی بروید، هرگز توسط ترس از نتیجه نگرفتن تحت فشار نبودید.

بطور جدی به آن فکر کنید.

آیا باز هم همان انتخابهایی که امروز کرده اید را در آینده نیز تکرار میکنید؟ سعی کنید اینگونه نگاه کنید: آیا در طول مسیر، مهارت ها یا تجربیات جدیدی جمع کرده اید؟ آیا چیز جدیدی یاد گرفته اید؟ آیا مجبور شدید از پوسته خود بیرون بیایید و برای بقا بجنگید؟

هیچ کس نیست که با خیال راحت و امنیت ریسک کند. حتی اگر نقشه اولیه شما شکست بخورد ، شما هنوز هم چیزی از آن بدست آورده اید.شانس هایی که  می توانید در آینده از آن ذهنیت ها، مهارت ها یا تجربیات تازه جمع شده، استفاده کنید – تا چیزی بهتر ایجاد کنید. سرانجام ، بیشتر مردم این کار را می کنند. آنها هرگز درک نمی کنند که چگونه همه زمان هایی که “در گذشته” شکست خورده اند بر موفقیت امروزشان تأثیر گذاشته است.

همچنین بخوانید :   مجموعه آموزش های مدیریت استرس – مدیریت استرس ناشی از حجم زیاد کار (بخش 5)

 

شکست های بیشتری را تجربه کنید!

اگر کارها طبق برنامه پیش نمی روند. اخم نکنید.یا خودتان را شکست خورده و ناکام درنظر نگیرید. در عوض ، به موقعیت هایی که با آنها روبرو می شوید ، به عنوان فرصتی برای پیشرفت های بهتر نگاه کنید.

شما قصد دارید شکست ها را متوقف کنید اما هیچ راهی وجود ندارد. شما میخواهید جلوی ضربه خوردن ها را بگیرید اما تنها چیزی که در زندگی مهم است این است که چندبار می توانید شکست بخورید و ادامه دهید.

 

شکست و موفقیت - وینستون چرچیل | ماشین موفقیت

 

داستان من را به عنوان مثال درنظر بگیرید.

با شنیدن چگونگی انتقال من به مدرسه ی مطلوبم ، بیشتر دوستان قدیمی من معتقد بودند كه تصمیمی احمقانه گرفته ام.

من مجبور بودم خودم را انطباق دهم. سریعا نمرات خود را بهبود بخشیدم. دریافتم که نمی توانم به خودم اجازه دهم که درونگرا و منزوی باشم ، بنابراین خودم را مجبور کردم که گشوده باشم.

افرادی که من را یک بازنده فرض میکردند، افرادی هستند که هرگز به خودشان هیچ شانسی نمی دهند. آنها کسانی هستند که دائماً شکایت می کنند و هرگز در هر کاری سخت تلاش نمی کنند. اما افراد دیگری که در برابر شکست های مداوم ادامه می دهند و مرتباً خطر می کنند ، افرادی هستند که در درازمدت توسط عموم مردم به عنوان “موفق” تلقی می شوند.

با فارغ التحصیل شدن در مدرسه پایتخت ، بیشتر شهر را گشتم ، دوستان جدید زیادی را پیدا کردم و در پایان آمادگی بهتری برای پذیرش در کالج داشتم.

تجربیات دبیرستان در شهر مرا مجبور  کرد تا تغییر کنم، که در نهایت منجر به نوشتن این مقاله شد. شانسی که اگر  به خاطر خطر آن، عقب می‌کشیدم. شما احتمالا این مقاله را نمیخواندید و چه کسی می داند ، شاید این متن شمارا وادار کند که باید تغییر بزرگی در زندگی خود ایجاد کنید.

 

زندگی بدون خطر، در جا زدن است

اگر از انجام کارهای ناخوشایند ساده دست بکشید ، طبیعی است که از انجام کارهای ناراحت کننده بزرگتر، نیز خودداری می کنید. هر بار که بخواهید از فشار و استرسی عبور کنید، خطر آسیب دیدن را دارید. آیا به این معناست که عبور از جاده را متوقف کنید؟

احتمالا نه!

بنابراین چرا باید در مسیر پیشرفت و تعالی خطر نکرد؟

البته ، من درمورد قمار و خطرات بدون برنامه ریزی و استراتژی صحبت نمی کنم.من در مورد خطرات هوشمندانه صحبت می‌کنم. در مورد بهبود و پیشرفت در زندگی صحبت می کنم.

بدون انجام این کار ، شما همیشه در همان جایی که هستید گیر خواهید کرد ، هیچ گاه در زندگی راضی نخواهید شد و تنها کسی که قادر به سرزنشش خواهید بود خود شما هستید.

می توانید یک زندگی ایمن داشته باشید و در همین حال از خودتان نیز متنفر باشید.

ایمن و ناقص بمانید.

همچنین ممکن است با ریسک کردن، پیروز شوید و یا شکست بخورید

همه چیز به درک شما بستگی دارد.

ریسک کنید  اما ریسک های هوشمندانه.

ریسک کنید ، اما بدانید که کی متوقف شوید.

مهمتر از همه … در همه چیز ریسک کنید. تا جایی که ممکن است شکست بخورید. این بهترین راه برای رسیدن به اهداف شما است.